خرید بک لینک

پارادایم:

واژۀ «پارادایم» برای اولین بار به معنای «مثال یا الگو» به کار ‏رفته است .

پارادايم

معنای عام پارادایم (منشا اصول و مقررات ) ومعنای خاص آن سرمشق می باشد.

اصطلاحی است که در فلسفه علم بکار گرفته می شود و مقصود از آن، اصولی است که بر بینش ما نسبت به چیزها و جهان حاکم است.
مشتمل است بر مفرضات کلی نظری و قوانین و فنون کاربرد آنها که اعضای جامعه علمی خاص آنها پذیرفته و بکار می گیرند.
مجموعه ای از باورها، پیش فرضهای بنیادی که در هستی شناسی، شناخت شناسی و روش شناسی متجلی می شود.

خصوصیات پارادایم:

۱- هنگام ظهور یک پارادایم به‌روز، توانمندیهایی که متکی بر قواعد گذشته شکل گرفته اند، از بین خواهند رفت و همه صرفنظر از جایگاه خود در پارادایم قبلی می بایستی از صفر ابتدا کنند. دوران انتقال پارادایم یک دوران استثنایی برای شکار فرصتها است.

۲- خصوصیت بعدی پارادایم آن است که با ایجاد یک چارچوب نگرشی، برداشتها، پیش فرضهای انسان به شدت تاثیر می گذارند،تا حدی که پایبندان به پارادایم را از درک حقایق خارج از پارادایم محروم می سازد. این مشخصه سبب می شود تا نوآوری و خلاقیت در فضای پارادایم تنها به مرزهای آن محدود گردد.

مشکل پارادایم:

این است که تا زمانیکه پارادایم خود را به عنوان واقعیت در نظر بگیریم ، نمی توانیم پارادایم دیگران را بفهمیم.

تعاریف ارکان پارادایم :

۱-هستی شناسی: ماهیت واقعیت(چگونگی درک جهان)
۲- شناخت شناسی: رابطه بین پژوهشگر، عینی و ذهنی
۳-روش شناسی:مجمو عه ای از رهنمودها برای انجام پژوهش(چگونگی گردآوری داده ها و شرحات)
۴-شیوه: ابزاری برای گردآوری و تحلیل داده های پژوهشی

تقسیم بندی پارادایم ها در ادبیات علم سازمان و مدیریت:

۱-اثبات گرایی(positivist)
۲-تفسیری(iterprotive)
۳-تئوری انتقادی(critical theory)
۴-فیمینیست(femenist)
۵-پست مدرنیسم(postmodernism)
۶-تئوری آشوب(chas theory)

پارادایم اثبات گرایی(positivist):

در این نظریه ادعای نیل به شناخت غیر از شیوه های اثبات تجربی است و فقط تبیین حدود و روشهای علمی مدنظر است.

هستی شناسی پارادایم اثبات گرایی ادعا بر اتکای به قوانین و حقایق جهان شمول به تبیین پدیده های اجتماعی می پردازد.

در روش شناسی نیز اثبات گرایی بر واقعیت های قابل مشاهده و آزمون پذیر استوار است.

این نظریه ریشه در افکار نیوتن ، دکارت و کنت … دارد ، که اثبات گرایی را به عنوان ابزار درک جهان اجتماعی پایه گذاری و اعتبار بخشیده اند.

پارادایم تفسیری(interprotive) :

بر طبق اثر ماکس وبر و اصطلاح کلیدی وی (درون فهمی)یا فهم همدلانه استوار است ، در این روش فرد و انگیزه هایش جایگاه مهمی پیدا می کند و معنی و علل انجام یک عمل با توجه به ارزشهای گروه یا زمان می توان تفسیر کرد.
در پارادایم تفسیری نمی توان با عدد رابطه متغیرها را بیان کرد و یک فضای بیان و شرح و تفسیر است از سوی دیگر پارادایم تفسیری روشهای اکتشافی است و می خواهد آن معنایی که اتفاق افتاده است را توصیف دقیقتر نماید.
مثال مسئله هسته ای ایران که تبدیل به یک مسئله سیاسی در مجامع بین المللی شده است.
هستی شناسی تفسیری: جهان را سازه ای مرکب از واقعیات چندگانه می بیند.پژوهشگر ،رویکردی استقرایی(از جز به کل رسیدن) به پژوهش دارد و برای تبیین هایی از پدیده مورد ارزیابی در آن بطور طبیعی فعالیت می کند،نه جهان آزمایشگاهی،آغاز می کند و می تواند به عنوان زیر بنای نظریه پردازی و تولید نظریه استفاده شود. این نگاه را با تئوری آغاز و سپس تئوری را در جهان تجربی آزمون می کند در تضاد است.
شناخت شناسی تفسیری: پژوهشگر به منظور تحقق درون فهمی به محیط اجتماعی وارد می شود . یکی از نقش آفرینان اجتماعی تبدیل می گردد.رابطه بین پژوهشگر و آزمودنی(یعنی :نقش آفرینان اجتماعی، پاسخ دهندگان، مشارکت کنندگانذو یا مصاحبه شوندگان بر عکس پارادایم اثبات گرا ذهنی است نه عینیو لذا پژوهشگر با آزمودنی رابطه ذهنی برقرار می کند و درون اذهان آزمودنی ها نفوذ می کند و صرفا بر دریافت ذهنیات آزمودنی ها از طریق پرسشنامه تکیه نمی کند.
روش شناسی تفسیری: نوعی روش شناسی کیفی است و شیوه های گردآوری داده ها عبارتند از:
الف)مشاهده مشارکتی ب)مصاحبه های عمیق ج)مطالعات موردی د)گرو ههای کانون ه)پژوهش دریابنده
برعکس پاردایم اثبات گرایی که در پی درک پدیده از نگاه بیرونی است از منظر درونی به درک پدیده می پردازد.نگاه درونی باعث شناسایی واقعیت هایچند گانه می شود زیرا دیدگاهها همه نقش آفرینان مدنظر قرار گرفته و به نحو برابر ارزش داده می شود.
اصطلاحات مورد استفاده در پارادایم تفسیری عبارتند از :دیدگاه ایده نگاری،مشارکت کنندگان ،پاسخ دهندگان،درون نگری، کنش و واکنش متقابل،تحلیل تئوری مفهوم سازی بنیادی، تحلیل محتوا و کثرت گرایی.

پارادایم انتقادی(critical theory):

برای مطالعه اندیشه مارکسیستی تاسیس شد. بنابراین این پارادایم برای انجام پژوهش هایی ضروری است که گروههای سرکوب شده را از سرکوب آزاد خواهد کرد و بدان طریق شرایط اجتماعی شان را تغییر خواهد کرد. کاربرد تئوری انتقادی در کنار پارادایم تفسیری به نوعی هم افزایی(synergy) منجر می شود اما با اثبات گرایی قرابتی ندارد زیرا ریشه در جهان واقعی دارد و افراد را به عنوان اشخاصی می پندارند که می اندشند تا از خود واکنش نشان دهند نه افرادی که از قواعد و رویه های تعریف شده تبعیت می کنند. تئوری انتقادی مدعی است پژوهش باید منجر به برخی دگرگونی‌ها شود.
پژوهشگرانی که پارادایم تئوری مفهوم سازی بنیادی را در پیش میگیرند اثبات گرایی را به علت نگاه هستی شناسانه از یک جامعه ثابت و ساختارمند (که از قواعد تبعیت می کند که هم رفتار را نظم میدهد و هم راهنمایی می کند) مورد نقد قرار می دهند.
تئوری انتقادی پاردایم تفسیری را نیز به علت اینکه همه نظرها را به یک اندازه ارزش می دهد بجای اینکه از پژوهش برای تقویت بیشتر گروههای اقلیت استفاده کند به باد انتقاد می گیرد.پژوهشگران انتقادی پژوهش را ابزاری برای منتفع ساختن جهان و تغییر شرایط خصوصا برای سرکوب شده ها می دانند.
هستی شناسی انتقادی: واقعیتی که قابل درک فرض می شود واقعیتی منعطف است و هاله ای از عوامل اجتماعی ،سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و….آن را احاطه کرده و سپس آن را درون مجموعه ای از ساختارهایی قرار داده اند که در شرایط فعلی به شکل نامناسب عنوان واقعیت به خود گرفته است واقعیتی که طبیعی و لایتغیر قلمداد می شود.
این تئوری مدعی است جهان، پدیده پیچیده ای است که از طریق ساختارهای آشکار و پنهان قدرت سامان یافته است (صاحبان قدرت واقعیات را می سازند گروه های اقلیت نقشی در ساخت این واقعیات ندارند . بنابراین هاله ای از قدرت اطراف واقعیات را احاطه کرده است. جهان مستلزم سرکوب،انقیاد و استثمار گروههای اقلیتی است که فقد هرگونه قدرت واقعی اند.جهان اجتماعی مجموعه ای هماهنگ از افراد و نهادهای صاحب قدرت تصور می شود که برای حفظ وضع موجود و متعاقبا جایگاههای قدرت شان تلاش می کنند.
شناخت شناسی انتقادی: موضعی بین ذهنی گرایی و عینی گرایی اختیار می کند لذا فرایند پژوهش مستلزم تعامل بین پژوهشگر و گروه اقلیت مورد مطالعه خواهد بود و مانند پارادایم تفسیری رابطه رابطه ذهنی است. همدلی پژوهشگر با گروه اقلیت و تعهد پژوهشگر به تغییر شرایط اجتماعی گروه مورد مطالعه برای محقق تحول آفرین برجسته و دائمی است. در نهایت یافته های پژوهشگر باید گروه اقلیت را برای ایجاد تغییر اجتماعی جهت بهبود شرایط اجتماعی شان توانا سازد.

پارادایم فیمینیستی (feminist) :

برچسب: نویسنده: دانیال مقدم تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 12:51

صفحه بندی